تبليغاتX
گاهی سکوت زیباترین است



























گاهی سکوت زیباترین است

صحبت زندگی شد؛ اشک‌ها جاری شد؛ گفتم بیخیال... لبخند بزنیم به صرفه‌تر است!

گاهی که رفتارهای احمقانه برخی ها را می بینم خدا را شکر می کنم که انقد تنهایی کشیدم،

واگرنه معلوم نبود سر از کدام روزنه دنیای تاریک آن ها در می آوردم


پی نویس: همنشینانتان را درست انتخاب کنید. گاهی مدتی تنهایی کشیدن بهتر است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 17:22 توسط سیب زرد|

برای آسودگی خودت، برای آسودگی دنیا

بهتر است برخی حرف ها ناگفته بماند،

و برخی احساسات بدون شرح

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 22:56 توسط سیب زرد|

پارمیس: همیشه فکر میکردم همه من را کودن فرض میکنند. خیلی راحت بودم. همیشه تنها بودم و شاد. کسی به من محل نمیداد. واقعا من خیلی احمقم گاهی حرفای بچه هفت ساله می زنم

ایلیا:      تو احمق نیستی پارمیس. ساده ای. هنوز درک نکردی آدما گرگن. دنبال شکار آدمای ساده اگر ساده بمانی نابودت میکنند و تازه کار خودشان را توجیه هم میکنند و آخر تو را مقصر و کسی که لگد به بخت خود زده معرفی می کنند

 

برگرفته از نمایشنامه دل های آینه ای؛ عشق های آسمانی

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 23:55 توسط سیب زرد|

چه واژه زیبای ست. هرجا بروی می توانی بگویی من در حال حاضر اینجام. اگر تغییر مکان هم بدهی می گویی من چند لحظه پیش آنجا بودم حالا اینجام.

او اینجاست.

آنجا بود، اینجا هم هست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 22:31 توسط سیب زرد|

این روزها کارما بدجور داره گلوی من رو می فشاره...

امیدوارم حکمتی باشه... که البته همیشه بوده

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 21:13 توسط سیب زرد|

“I've forgiven mistakes that were indeed almost unforgivable. I've tried to replace people who were irreplaceable, and tried to forget those who were unforgettable. I've acted on impulse, have been disappointed by people when I thought that this could never be possible. But I've also disappointed those who I love. I've laughed at inappropriate occasions. I've made friends that are now friends for life. I've screamed and jumped for joy. I've loved and I've been loved. But I've also been rejected, and I've been loved without loving the person back. 


I've lived for love alone and made vows of eternal love. I've had my heart broken many, many times. I've cried while listening to music and looking at old pictures. I've called someone just to hear their voice on the other side. I've fallen in love with a smile. At times, I thought I would die because I missed someone so much. At other times, I felt very afraid that I might lose someone very special (which ended up happening anyway). But I've lived, and I still continue living, everyday! 

I'm not just passing through life and you shouldn't either... Live! The best thing in life is to go ahead with all your plans and your dreams, to embrace life and to live everyday with passion, to lose and still keep the faith and to win while being grateful. All of this, because the world belongs to those who dare to go after what they want, and because life is really too short to be insignificant.” 

words by Charlie Chaplin

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 18:54 توسط سیب زرد|

کار خیرت رو 

یا باید خدا ببینه 

یا دیگران

صفر و یکیه

هر دوش با هم نمیشه

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 0:5 توسط سیب زرد|

گاهی میبینی برای رسیدن به یکی از ارزشمندترین چیزهایی که با تمام وجود میخوایش باید کارایی رو انجام بدی که اصلا دوس نداری... برای رضایت آدمای زمینی! هرچقدرم با انجام اون کارا مقاومت کنی بدتر، از اون چیزی که میخوای دورتر میشی... عامل؟ آدمای زمینی، آدمای زمینی و بازم آدمای زمینی.

در نهایت تسلیم میشی، 

میبینی که مجبوری،

پس تسلیم میشی،

اما فقط به امید اون...!


پی نویس 1: [چندتا دیالوگ تکراری از جمله مهم نیست و اینا]

پی نویس 2: من یه خاصیتی دارم که از نظر آدمای زمینی خیلی بده... به قول یکی از الگوهای بازیگریم؛

I'm not proud of this one but...

در هر مسئله ای همیشه چند آدم زمینی هستن که اگه چندبار به سازشون برقصی گولت رو میخورن و فکر میکنن که داری ازشون تبعیت میکنی دریغ از اینکه داری هدف خودت رو به نتیجه میرسونی و بهشون تلقین میکنی اونا باعث شدن... هه هه! من همیشه این آدمای زمینی رو شناسایی میکنم و ...

!Bang

به هدف که رسیدم میزنم به چاک! هه ...

Why else would I be famous?

I'm a genius! I love me :)

جالب ترم میشه... و معتقدم که کارم کاملا منصفانه ست. فقط... آدمای زمینی اگه اینو بشنون میگن کار زشتیه.

................................................................................................................................

حاشیه گویی

نمیخوام زیاد حاشیه گویی کنم اما یهو یاد یکی از خاصیت های جالب دیگر آدمای زمینی افتادم که میخوام اینجا اشاره ای بهش داشته باشم... اگه اینجا در ادامه جمله بالایی نگم: "گرچه خودشون هم از این ترفند استفاده میکنن" آدمای زمینی وقتی اینو میخونن میزنن زیر خنده و میگن فکر کرده فقط خودش بلده. اما اگه اینو بگم آدمای زمینی به قیام علیه من برمیخیزند و میگن "آهای به ما توهین کردی"... خیلی دوس داشتم هنوز مثل دبیرستان ریاضیم قوی بود و میتونستم این رو به صورت یک تئوری بسط بدم چون واقعا برای اکثر موارد بسط پیدا میکنه!

................................................................................................................................


وقتمو تلف نمیکنم این ترفند زیبای خودم رو تشریح و توجیه کنم چون در هر صورت اینارو آدمای زمینی میخونن. 


................................................................................................................................

حاشیه گویی ممنوعه 

و یه جورایی خودشون هم خوب بلدن...!

................................................................................................................................


پی نویس 3: 

Me      Life/Love without challenge? Whats the fun about that?

Mude  Dude this is no fun. This is serious!

Me      fun means NOT taking it serious. I want this challenge to be fun... because seriously for

          me, its not serious at all!

Mude  Dude!

Me      I know...

پی نویس 4:

Oh, and for anyone's information that was me talking to me... 

I'm pretty much used to that

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 22:3 توسط سیب زرد|

هدف من تنها دو چیز است: آرامش؛ حقیقت!

در راستای این اهداف زندگی من به یک مدل بازی می ماند... که به استراتژی های من عکس العمل نشان می دهد.

بازیگران مدل: 

من؛ زندگی.

اطلاعات مدل: 

من چیزهایی را نمی دانم. 

و زندگی می داند که من آن چیزها را نمی دانم!


تجربه: تا ندانم همینطور با استراتژی های معمولی و بدیهی خود هر دور را می بازم


***

ایکاش بدانم

هنر من، تفکر و خلق کردن است

دانستن با خواندن این ها در یک کتاب، مجله و یا وبلاگ زمین تا آسمان فرق می کند.

دانستن خودش قسمتی از رسیدن به حقیقت است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 20:44 توسط سیب زرد|

Its all about the positiveness

believe me, I've tried it once

it was all working before got ruined by showing up the negativity

but refreshing is always available

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 1:55 توسط سیب زرد|

Sometimes I become a very very bad person...!

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 2:49 توسط سیب زرد|

من بیشتر شاکی...!

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 23:21 توسط سیب زرد|

تو از من شاکی

من از تو شاکی

هییییییییییییی...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 20:6 توسط سیب زرد|